عزیز دل مامانعزیز دل مامان، تا این لحظه: 11 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

یکی میاد که متعلق به ماست

ساعت 3 بامداد 15 اردیبهشت

1394/2/15 12:43
162 بازدید
اشتراک گذاری

بابا رضا خیلییی انتظار میکشید تا تکونای شما دختر ناز رو حس کنه.ولی همش یا دیر میرسید یا شما اروم میشدی

دیشب دستشو گذاشت رو شکمم باهات حرف زد گفت دیگه باید حس کنم.به ثانیه نکشید شما دوتا تکون محکم 

خوردی.باباجون رضا شوک شده بود میگفت ای ای دیدی.گفتم اره عزیزم من همش میبینم.اینقدرررر ذوق میکرد که 

نگو...تازه متوجه شیرینی این حس شده بود.تازه فهمید من چرا اینقدر ذوق میکنم از تکونات.میگفت واقعا حس

قشنگیه  یه موجود کوچولو داره تو وجود تو زندگی میکنه.حرکت میکنه.تغذیه میکنه...

 

خیلییی لحظه زیبایی بود دیدن چهره ذوق زده شده بابایی اون موقع شب.

خدایا ازت ممنونم بخاطر تموم این لحظات محبتمحبت

سن شما 22 هفته و یه روزه گل دخترم.

پسندها (5)

نظرات (5)

مامان الهام
18 اردیبهشت 94 15:35
واقعا به نازم به قدرت خدا
پانیذ
20 اردیبهشت 94 20:20
عزیزم خیلی تکون های نی نی شیرینه. مخصوصا که به اتفاقات مختلف ری اکشن های مختلف نشون می ده. واقعا لذت بخشه. هر روز آدم به امید اون تکونا چشماشو باز می کنه.
مامانی سارا و بابا جون رضا
پاسخ
دقیقا درسته
مامان مریم
21 اردیبهشت 94 11:50
عزیزم تکون های نینی خیلی شیرین ما شما را لینک کردیم خوشحال میشیم شما هم ما را لینک کنید
مامانی سارا و بابا جون رضا
پاسخ
مرسی عزیزم.چشم
مامان رعنا
5 خرداد 94 2:54
ایشالله همیشه لبتون خندون باشه به سلامتی این دوران بگذره و دختدگلت و در آغوش بگیری
مامان الی
8 خرداد 94 8:28
لحظه هاتون پر از شادي گلم،انشااله تمام مامان و بابا كه دوست دارند ني ني داشته باشند اين حس قشنگ رو احساس كنند.
مامانی سارا و بابا جون رضا
پاسخ
مرسی عزیزم.ایشالله